رضا قليخان هدايت

1829

مجمع الفصحاء ( فارسي )

در مدح سلطان گويد تا از بر من دور شد آن لعبت زيبا * از هجر نه‌ام يك شب و يك روز شكيبا با چهرهء پرچينم و با قامت گوژم * زان چهرهء سيمين و از آن قامت زيبا در دو شبهء او دو گل سرخ شكفته * در بسّد او دو ردهء لؤلؤء لالا از مشك چليپاست بر آن رومى رويت * در روم از آن روى پرستند چليپا بر نقرهء خام تو بتا خامهء خوبى * بنگاشته از غاليه تا خطّ معمّا بر مشك زنم بوسه و بر سيم نهم روى * اى مشكين زلفين من اى سيمين‌سيما در چاه چو معشوق زليخايم زين عشق * اى خوبى تو خوبى معشوق زليخا تاريست ز ديبا تن من تا نظر من * ناگاه فتاده است بر آن روى چو ديبا جورت نكشد بندهء آن شاه كه امروز * در روى زمين نيست چنو شاه توانا شاها مى سورى نوش ايرا به چمن در * بگرفت گل سورى جاى گل رعنا از باد برآميخته شنگرف به زنگار * وز ابر در آويخته بيجاده به مينا برخواسته هنگام سفيده نفس گل * چونان كه ز مجمر نفس عود مطرّا در مدح وزير سلطان در هنگام محبوسى گفته دوش در روى گنبد خضرا * مانده بود اين دو چشم من عمدا لون انقاس داشت پشت زمين * رنگ زنگار داشت روى هوا كلبه‌يى بود پر ز درّ يتيم * پرده‌يى پر ز لؤلؤء لالا آينه رنگ عيبه‌يى ديدم * راست بالاش در خور پهنا مختلف شكلها همىديدم * كامد از اختران همى پيدا افسرى بود بر سر اكليل * كمرى داشت بر ميان جوزا راست پروين چو هفت قطرهء شير * بر چكيده بجامهء خضرا فرقدان همچو ديدگان هژبر * شد پديد از كران چرخ دوتا همچو من در ميان خلق ضعيف * در ميان نجوم نجم سها گاه گفتم كه مانده شد خورشيد * گاه گفتم كه خفت ماه سما